ق
قائم، قایم الزاویه: راست گوشه.
قاب:
چارچوب - چاربر- دورک.
قاب عکس:
فرآویز.
قاب عینک: دورک.
قابل: درخور- سزا وار- شایسته - بایسته - روا.
قابل اتساع: گستردنی- گسترش پذیر.
قابل اجراء: انجام پذیر- پیش بردنی.
قابل احتراق: سوزا.
قابل ارتجاع:
کشان.
قابل استیناف: پژوهش پذیر.
قابل اشتعال: افروختنی.
قابل اطمینان:
باورپذیر- شایان باور.
قابل
اعتراض:خرده پذیر-پرخاش پذیر.
قابل
اعتماد: باور پذیر- استوان.
قابل
اغماض: چشم پوشیدنی- گذشت پذیر- بخشش پذیر.
قابل امتداد: کشش پذیر.
قابل امتزاج:
آمیختنی.
قابل انبساط: گسترده
پذیر-فراخ پذیر.
قابل انتخاب:
برگزیدنی.
قابل انتشار: پخش کردنی.
قابل انتقاد: بررسی پذیر- نکوهیدنی.
قابل انتقال: واگذاشتنی.
قابل انحلال:
بر چیدنی.
قابل انحناء: خَم پذیری-
خَم شدنی.
قابل انعطاف: خَم پذیر.
قابل انعقاد: پیوند پذیر- بربستنی.
قابل انعکاس: واگشتنی.
قابل انقباض:
فشردنی- تُرنجیدنی.
قابل انکسار: شکن
پذیر.
قابل بودن:شایسته بودن- سزاوار
بودن.
قابل پسند: پسندیدنی.
قابل پیرایش: پیراییدنی.
قابل تأدیه:
پرداختنی- باز دادنی.
قابل تأویل: نا
بش پذیر.
قابل تبدیل:
واگردا پذیر.دگرگونی پذیر.
قابل تجربه:
آزمایش پذیر- آزمودنی.
قابل تجزیه:
تکه تکه شدنی- لَختش پذیر.
قابل تحسین:
ستودنی.
قابل تحلیل: وارفتنی.
قابل تردید: گمان پذیر.
قابل تصعید: دودشدنی- بالا رفتنی.
قابل تعلیم: آموزش پذیر.
قابل تغییر:
دگرگشتنی.
قابل تفویض: سپردنی.
قابل تقسیم: بخش شدنی.
قابل تمسخر:
دست انداختنی - خندیدنی.
قابل تمیز:
فرجام پذیر.
قابل توجه: دیدنی-
تماشایی.
قابل حلّ: برگشودنی- آب
شدنی.
قابل حیات: ماندنی- زی پذیر.
قابل خوردن: خوردنی- خوراکی.
قابل
درک: دریافتنی.
قابل ذکر:
گفتنی.
قابل ذوب: گداختنی- گدازش
پذیر.
قابل رجوع: بازگشت دادنی.
قابل زرع:کشت پذیر- کِشتنی.
قابل ستایش: ستودنی.
قابل سرزنش:
سرزنش کردنی.
قابل شرب: آشامیدنی.
قابل فرجام: فرجام پذیر.
قابل فرض:
انگاشتی.
قابل فسخ: گسستنی- گسست
پذیر.
قابل فیض: بهره پذیر.
قابل قبول: پذیرفتنی- باورکردنی.
قابل قسمت: بخش پذیر.
قابل قیاس:
سنجیدنی.
قابله: ماما- زایمانگر.
قابلمه: (ت)دیگ خوراکپزی-کماجدان.
قابلیّت: شایستگی- سزاواری.
قابلیّت
داشتن: سزاواربودن- شایستگی داشتن.
قابلیّت حرکت: جنبش پذیر- توانایی جنبش.
قاپزدن: (ت) ربودن- کف زنی.
قاپو:
(ت) دروازه.
قاتق: (ت) خورش - ماست.
قاتل: کشنده- جان ستان- آدمکش.
قاتی:
(ت) درهم.
قاتی پاتی: (ت) درهم بر هم.
قاتی شدن: (ت) درهم شدن.
قاچاق:
(ت) نهان فروشی-پنهان فروشی.
قاچاق شدن:
(ت)گریختن- دررفتن- رهاکردن کار.
قاچ:
(ت) ترک- بُرشه- شکاف - برش.
قاچ دادن:
(ت) برِش دادن- تکه تکه کردن.
قاچ خوردن:
(ت)تَرک برداشتن.
قاچاقچی: (ت) نهان
فروش-گریزگر.
قادر: توانا- نیرومند.
قادر بودن: توانستن.
قادر مطلق:
خدای توانا- توانای یله.
قادسیه:
کادوسی- نام دهی از ایران پیش از تاخت و تاز تازیان.
قاراشمیش: (ت) درهم و برهم-بهم ریخته.
قارچ: کَفَک.
قاره:
خشکی ها - خشکسار.
قاشق:کفچک- کنچک.
قاصد: پیک- نامه بر- چاپارگر.
قاضی:
داور- دادور- دادرس.
قاطبه: همه-
همگی.
قاطر: استر.
قاطع: برنده- بی چون و چرا - برا.
قاعدگی زن: دَشتانی- وَرتکی.
قاعده:
پایه- دستور- آیین- بنیاد - روند - روش.
قاف:
کاف- نام کوهی پنداری.
قافله: کاروان-
رهنوردان.
قافله زن: کاروان زن-
راهزن.
قافیه: همآوا - رج - پساوند
سروده.
قافیه را باختن: خود را لو
دادن.
قالب: پیکر- تن.
قالب تهی کردن: مردن- جان سپردن
قالب
زدن، قالب ریزی کردن:کالب
سازی- کالب زدن- کالب ریزی.
قالب کردن:
انداختن- چپاندن.
قالپاق: خودک چرخ-
کلاه- زیورچرخ.
قال: گفتن- سخن گفتن.
قال گذاشتن: چشم به راه گذاشتن - کسی را کاشتن.
قالی: فرش- بوب- بوپ.
قالتاق:
(ت) پشت هم انداز- نیرنگ باز.
قالیچه:
بوبک.
قامت: اندام.
قاموس: فرهنگ- واژه نامه- باور- اندیشه - روش.
قانع: اندک خواه - کم خواه- سازگار.
قانون: داد- آسا - دات.
قانونی: دادگرانه.
قانون دان: آسا دان- داتکدان.
قانوناً: آیینی- دادگرانه.
قانون شکن:
آساشکن.
قانونگذار:آیین گذار- روش
گذار
قایق: (ت) بَلم- کَرَجی.
قایق موتوری: خود رو آبی-آب خود رو.
قائم، قایم:
ایستاده- پنهان- نهان.
قایم الزاویه:
راست گوشه.
قائم،
قایم مقام: جانشین.
قباء:
جامه- کَپاه
قباحت: زشتی- بی شرمی- بی
آزرمی.
قبال: برابر.
قباله: بنچاغ - بنچاک.
قُبح:
بدی- زشتی- رسوایی.
قبر: گور- آرامگاه
- دخمه مغاک.
قبراق: چابک-گوبراک.
قبرستان: گورستان.
قبل: پیش-
پیشینه.
قبل از: پیش از- فراتر از-
پیش تر از.
قبلاً: پیشاپیش - از پیش-
پیشتر.
قبول: پذیرش- باور- پذیرا -
پذیرفتن.
قبول کردن: پذیرفتن- تن در
دادن-به گردن گرفتن.
قبول شدن:
پذیرفته شدن.
قبیح: زشت - نکوهیده -
ناپسند.
قبیله: دسته- تیره- تبار-
دودمان.
قپان: کپّان- ترازوی بزرگ.
قتل: خونریزی- کشتن، کشتار.
قتل عام:
کشتار همگانی- همه کشی.
قتل عمد:
خواه کشی.
قتل غیرعمد: ناخواه
کشی.
قتلگاه: کشتارگاه - خونریزگاه.
قحط: خشکسالی- نایابی- کمیابی.
قُد:
یک دنده - لجباز.
قدر و
قیمت: ارزشمندی-گران ارجی.
قَدَر:
اندازه- اندازه چیزی- توانایی.
قدردانی:
گرامیداشت- سپاسگزاری.
قدرت: نیرو-
تاب- توان- یارایی- زور.
قدرت استنباط:
تیز هوشی-نیروی دریافتن.
قدرت طلب:
فزون خواه - جاه جو.
قدری: کمی- اندکی
- اندازه یی.
قدس: پارسایی- اشویی،
پاکی.
قدغن: (ت) نبایست- نبایستی.
قدم: گام - پا - پای.
قدم اوّل:
گام نخست - نخستین گام.
قدم برداشتن:گام
برداشتن- راه رفتن.
قدما: پیشینیان-
گذشتگان.
قدم مبارک: نیک قدم.
قِدمت: کهنگی- پیشینه.
قدیم:
پیشین- کهن- باستان.
قدیمیان:
پیشینیان- گذشتگان.
قدیم الایام: از
دیر باز- روزگار پیشین.
قُرشدن:
غُرشدن- فرورفته - آماسیده.
قرائت:
خواندن.
قرار: آرام- آرامش- شکیبایی-
شکیب.
قرارداد: پیمان نامه.
قراردادن: نهادن- نشاندن.
قرارتعقیب:
دستور پیگرد.
قرارگاه: پایگاه-
جایگاه- آسایشگاه.
قرار گرفتن: جا
گرفتن - آسودن.
قرار مجرمیّت: دستور
بزه رسی.
قرارملاقات: زمان دیدار -
پیمان دیدار.
قُراضه: شکسته - فرسوده
- خرده ریز.
قراول: (ت) نگهبان-
پاسدار- دیدبان.
قرائن: نشانه ها -
همانندها - نمونه ها.
قربان: کرپان.
قربت: نزدیکی- خویشی.
قُرص
استوار و راست- پا بر جا.
قرض: وام-
بدهی- بدهکاری.
قرض دادن: وام دادن.
قرض کردن: وام گیری- وام خواهی.
قرض و
قوله: وام و خرده وام.
قرعه:
بخت - پِشک انداختن.
قرعه کشی: بخت
آزمایی.
قُرُق:
(ت) بازداری- ویژه کرد.
قرَقُروت: (ت)
دوغآب خشک.
قرمز: سرخ.
قرمساق: (ت) بدکاره- هرزه.
قرمه سبزی:
خورش سبزی.
قرن: سده.
قرنطینه: قرنتین.
قرون معاصر:
سده های نزدیک.
قرون وسطی: سده های
میانی.
قریب: نزدیک- خویش- خویشاوند.
قریباً: بزودی- درزمانی کوتاه.
قریحه: هوش- ویر- نهاد - اندریافت.
قرین: برابر- همانند - یکسان.
قرینه:
همانندی.
قزاق: سپاهی.
قزوین: کاسپین-کاسپیان.
قزل:
(ت) سرخ.
قزل آلا: ماهی سرخرنگ.
قزن قفلی: (ت) دکمه چفتی-دکمه سنجاغی.
قساوت: سنگدلی- سیاه دلی.
قسی القلب:
سنگدل- سخت دل.
قسط: داد- بخشی از
وام.
قسط بندی: پرداخت بندی.
قَسم: سوگند.
قِسم: گونه-
جور - مانند.
قسمت: پاره- سرنوشت.
قشر: پوسته- رویه- پوشش.
قشری:
تهی مغز - نادان- واپسگرا.
قشلاق:
گرمسیر-گرمسار.
قشنگ: زیبا - خوشگل.
قشون: (ت) ارتش- سپاه.
قصّاب:
گوشت فروش.
قصّابخانه: کشتارگاه.
قصاص: سزا -کیفر- خون به خون.
قصبه:
دهستان- ده بزرگ- شهرک.
قصد: آهنگ
-گرای- گرایش.
قصد داشتن: برآن شدن-
خواستن- آهنگ کردن.
قصر: کاخ- کوشک.
قصور: کوتاهی- سستی- فروگذاری.
قصه:
افسانه - داستان - سرگذشت.
قصه گو:
داستانسرا - افسانه گو.
قصیده: چکامه-
چامه - سروده.
قضاء:
داوری کردن- بجای آوردن-گزاردن- سرنوشت- فرمان
قضاوت: دادستانی کردن.
قضا و قدر:
بخت- پیشآمد - سرنوشت.
قطار:
ردیف- رده- آهن نورد-پشت سر هم.
قطّاع:
بریدن.
قطّاع الطریق: راهزنان.
قطب: پیر، نزد سوفیان- میخ- نشیم.
قطب
نما: سونما - شین نما.
قطب شمال:
میخ اباختر.
قطب جنوب: میخ نیمروز.
قُطر:کلفتی- ستبر.
قَطره:
چکه- چکیده.
قطره چکان: چکانه - چکه
چکان - چکاننده.
قطع: بریدن-
جداکردن-گسستن.
قطع کردن:گسلاندن-
رهاکردن- دل بریدن.
قطعنامه: پیمان
نامه - پایان نامه.
قطعاً: بی گمان -
بی چون و چرا-بی برو برگرد.
قطعه: تکه
- پاره.
قطعه قطعه: تکه تکه - پاره
پاره.
قعر: ته- بن- ژرف- ژرفا.
قفا: پشت گردن- پس سر- پشت سر- دنبال.
قفس: زندان.- جای تنگ.- کابوک.
قفسه:
گنجه- دولاب.
قفسه سینه:جناغ سینه.
قفل: کلون-کوپله- کِلان.
قلاب:
چنگک - چفت - کجک.
قلاده: یوغ -
زنجیر- بند- گردن بند.قلب: دل- گِش.
قلباً:
از ته دل.
قلاب سنگ: فلاخن- کلماسنگ.
قِلت: کم بودن - کم شدن - کمی.
قللاشی: میخوارگی - باده پرستی.
قلچماق: (ت) گردن کلفت- زورگو.
قِل
خوردن: غلت خوردن- غلتیدن.
قلدُر:
زورگو- گردن کلفت - خودسر.
قلع:
برکندن- نابودی- سرنگونی.
قلع و قمع:
براندازی- ریشه کنی - کشت و کشتار.
قلعه:
دژ-کلات- بارو - درپُشت
قلعه نظامی:
دژ ارتشی- پادگان.
قلقل: غلغل- آوای
جوشیدن.
قلق: (ت) رگ خواب- خوی- شیوه.
قلم: خامه-کلک.
قلماسنگ:
کلاسنگ - فلاخن.
قلنبه: کُلنبه-
برجسته - ورآمده.
قلمه: شاخچه- نهال -
نهالچه.
قلندر: کلندر- ولنگار- بی بند
و بار.
قلوه: کُلوه.
قلّه: چکاذ- چکات، چگات، چیکات.
قلیان:
نارگیله- آتش سر.
قلیل: کم - اندک -
ناچیز.
قَلیه: پاره گوشت- بریانی.
قم: گم- گومِس- زمین پست وگود.
قِمار:
مَنگ- مَنگیا.
قماش: پارچه - بافت -
رخت.
قمر: ماه - شب افروز.
قمقمه: غمغمه.
قمه: دشنه-
شمشیر کوتاه.
قنات: کاریز.
قناری: بلبل زرد.
قناعت:
بسندگی- به کم ساختن.
قند: غند-
شکربسته.
قنداق: (ت) دسته تفنگ -کودک
پیچ.
قندیل: چراغ واره - چراغ آویز.
قو: غو.
قواء: نیروها-
توانایی ها.
قوام: استواری- پایداری.
قوام آمدن: گرفتن.
قوام گرفتن کار:
سامان گرفتن.
قوت: خوراک - خورش.
قّوت: نیرو- نیرومندی.
قوّت گرفتن:
نیروگرفتن- توانا شدن.
قُّوت بدنی:
نیروی تن.
قوّت قلب: پردلی.
قوّه مخیله: نیروی پندار.
قوه ممیزه:
نیروی بازشناخت.
قوچ:
غوچ- راک- وران.
قورباغه: (ت) وزغ-
غوک.
قورت دادن: فروبردن.
قوری: غوری.
قوز: گوژ.
قوزغوزک- برآمدگی - کوژک.
قوس:
کمان- کمانه - کژواره.
قوس و قزح:
رنگین کمان.
قوش: (ت) باز شکاری.
قوطی: توبک- تبنگو.
قول:
سخن- گفتار- پیمان.
قول گرفتن: پیمان
گرفتن.
قول و قرار: پیمان- هم دیداری.
قول نامه: پیمان نامه.
قوم:
خویش- تبار- دودمان- خاندان.
قوه ادراک:
نیروی دریافت- نیروی پی بردن.
قوه جاذبه:
نیروی کشش- نیروی ربایش.
قوه اجرائیه:
نیروی فرمانروایی-دادکاری- نیروی کشورداری.
قوه
قضائیه: نیروی دادگستری- دادرسی.
قوه
مقننه: نیروی آیین گذاری- نیروی دادگذاری.
قوه مخیّله: نیروی اندیشه وپندار.
قوی: نیرومند- زورمند- توانا - پایدار.
قوی پنجه: توانمند-زورمند.
قهر:
خشم- نا آشتی- رویگردان.
قهرکردن:
برآشفتگی- روی برگرداندن-دل گران داشتن.
قهراً:
به زور.
قهرمان: کُهرمان- پهلوان.
قهقرا: واپسگرا- پسرو- پسگردی.
قهقهه:
با آواز بلند خندیدن- خنده بلند.
قهوه:
کهوه.
قی: بالا آوردن - برگرداندن.
قیاس: سنجش- برآورد - وراندازی - برابریابی- اندازه گیری.
قیاس کردن: سنجیدن- برآوردکردن- برابرکردن.
قیاس به نفس: باخود برابری- باخود همسنجی.
قیافه: چهر- چهره - رخ - رو- رخساره.
قیامت: رستاخیز.
قیامت کردن:
هنگامه کردن.
قیام کردن: برخاستن.
قیچی: (ت)کاز- دوکارد.
قیچی باغبانی:
شاخه بر.
قیچی سلمانی: موچینه.
قید: بند- بست.
قید چیزیرا زدن:
چشم پوشی کردن.
قید و بند
: بند و زندان.
قیر:
زفت-گَژف- گَجشف.
قیف: تگاو- بّتو.
قیل: گفتار- گفتگو - سر و سدا.
قیل و
قال: هیاهو- داد و فریاد - هنگامه - جیغ و داد.
قیّم: سرپرست.
قیمه: (ت)
گوشت ریزه-کوفته ریزه.
قیمه قیمه کردن:
(ت) ریز کردن- خوردکردن.
قیمت: بها-
ارزش - ارج.
قیمتی: گرانبها- پر بها.
قیمومت: سرپرستی.
قیمومت داشتن:
سرپرستی کردن.
برگشت به فهرست
|